أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

191

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

احتياج ايشان بمحدثى قادر چه از عاجز فعل درست نيايد و ديگر آنكه آسمان را بر داشته است بىعمادى از زير آن و بىعلاقهء از زبر آن و اين دليل باشد بر كمال قدرت وى كه اگر همهء عالم جمع شوند تا يك من سنگ را بىعمادى و علاقهء در هوا معلّق بدارند نتوانند آنگه زمين را بيافريد و آن را مختلف گردانيد در بعضى نبات و اشجار و در بعضى معادن و جبال و انهار ، و در يك مقام الوان گياه بلون و طعم مختلف بعضى نافع و بعضى مضرّ چنان كه خواست بر حسب مصلحت و اراده بيافريد ، و اختلاف آمد و شد روز و شب پديد كرد يكى را روشن و نورانى و ديگرى را سياه و ظلمانى ، گاه از شب بكاهد و در روز افزايد و گاه از روز بكاهد و در شب افزايد ، و تقديم شب بر روز براى آن كرد كه شب پيش از روز آفريد بلكه روز از شب آفريد كما فى قوله تعالى : [ وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ ] حق تعالى جهان را بيافريد مظلم و تاريك بود آفتاب و ماه را بيافريد يكى را آيت و علامت روز كرد و يكى را آيت و علامت شب ، و شب را براى راحت و آسايش آفريد و روز را براى معاش [ وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً ] اگر هميشه شب بودى ثمار و غلّات نبودى و حيوانات تباه شدندى و اگر هميشه روز بودى آفتاب بحرارت خود سوخته گردانيدى و بقاء حيوانات نماندى و اسباب معيشت همه تباه گشتى پس خداى تعالى باختلاف روز و شب مخلوقات را مىپروراند و ايشان را نشوء و نما ميدهد و كشتى و دريا و تأليف آب از لطافت چنان آفريد كه كشتى بر وى برود و تأليف چوب با كثافت چنان ساخت اگرچه وزنش گران بود به آب فرونشود بخلاف سنگ و آهن و آب را سبب حيات همه چيزها گردانيد و مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ آنگه آن را قطره قطره فرو آورد با بسيارى آن هيچ قطرهء بقطرهء ديگر آميخته نگردد و بحسب مصلحت در قلّت و كثرت و زودى و ديرى چنان كه ميداند ميراند آنگه در ميان ابر حاجزى ساخته است چون جسمى مغربل در او سوراخها بعدد قطرات باران تا تاب وى بازستاند كه اگر بيكبار بر زمين آيد زمين را خراب گرداند آنگه زمين مرده را بنبات زنده كند و در زمين هزار گونه نبات بروياند بلون مختلف به شكل مختلف ببوى مختلف بطبع مختلف و بطعم مختلف با آنكه آب يكى باشد و زمين يكى باشد تا بدانند كه اين نه بطبع است و نه بدهر است